تبليغاتX
روهام - نوروز خود را چگونه بنماییم!!؟


آفتاب گرم بود و نسیم خنکی هم بفهمی نفهمی بود. موج دریا کوتاه و بی صدا می آمد و برمی گشت. البته توی گوش من موسیقی بود ولی باز فکر نمی کنم این موج ها صدای بلندی داشتند فقط آب که به موج شکن ها می خورد تالاپی صدا می داد ولی آن هم مهم نبود. خلاصه منظور اینکه آفتاب بود و دریا هم آرام بود و همه آنجایی که الان گفتم ساکت بود و من و سارا از ویلا زده بودیم بیرون که یک چرخی توی ساحل بزنیم البته نه از آن ساحل های حسابی اقیانوس. همین ساحل های تکه تکه جلوی ویلاهای محمودآباد. بوی دریا هم مشامم را خوب می نواخت! سارا روی شنها دراز کشیده بود و شال بنفشی را روی صورتش کشیده بود. من ده متر عقب روی سنگ ها نشسته بودم و موسیقی گوش می دادم احتمالا هم البوم  Let's talk about love سلن دیون بود. (یادم هست یک بار که بدجوری جوگیر شده بودم به یکی از همکارها گفتم این البوم یک معجزه است! البته در مقایسه با بقیه آلبوم های سلن دیون که به لعنت خدا نمی ارزد. من عاشق آهنگ Us اين آلبوم می باشم.)

توی آن یک ساعتی که آنجا بودیم حس خوبی داشتم. مثل الان که بی خوابی به سرم زده و بیدارم. سارا عین بچه ها خوابیده و پتو را تا گلو بالا کشیده چون هوای اتاق خیلی خنک شده. پنجره باز است. بیرون باران تندی می بارد و صدای برخوردش با کف زمین دارد دیوانه ام می کند. اتاق الان همان بوی مرطوب ویلای شمال را می دهد. من خولیو گوش می کنم همان آهنگ معروف ناتالی. 

سارا تند تند به من گوشزد می کند که این روزها خیلی حساس شدی و راه به راه از دماغ فیل می افتی. البته بی ربط نیست. وقت هایی که چیز می نویسم یا می خواهم چیز بنویسم حواسم نیست. فقط یک جوری دوست دارم از زیر بار همه چیز شانه خالی کنم یک گوشه ای برای خودم بکپم چایی هورت بکشم و به سیگارم پوک بزنم. دیشب تا صبح با امیر و ممرضا (محمدرضا) نشستیم حرف زدیم و من توانستم بعد از یک سال یک پاکت سیگار را یک جا دود کنم!! فکر کن! منی که سیگار را داشتم ترک می کردم دوباره به روزهای اوجم برگشتم. صبح وقتی رسیدم سارا خواب بود و من مثل یک قاشق کنارش دراز کشیدم (عین فیلم فرانکی و جانی!) و تا ظهر خوابیدم و نهار را خوردم و تا عصر خوابیدم.  

کلا خوبم. جمعه سالگرد ازدواجمان است. سارا یک لیست دستش گرفته و دارد برای جمعه برنامه ریزی می کند. توی لیستش همه چی نوشته مثلا نوشته : روهام یک فلش کشیده و جلویش نوشته آرایشگاه !!! این یعنی اینکه من الان هپلی هستم مثل همیشه چند ماه است که مو کوتاه نکردم و دو هفته که ریش نتراشیدم و از این همه بی قیدی خودمان خیلی خوشمان می آید!



+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 3:50  توسط روهام  |