تبليغاتX
روهام -

 

می خواستم یک مطلب مفصل درباره فیلم Milk  بنویسم نه به خاطر اینکه همجنس بازم بیشتر به این خاطر که من هم از آن دست آدم‌هایی بودم که به شدت از همجنس بازها بیزار بودم ولی خب این فیلم همه ذهنیت گذشته‌ام را بهم ریخت. فقط چند کلمه‌ای از آن می‌نویسم چون حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم.

 

      

مطمئنم بعد از دیدن فیلم تا ابد این جمله را از یادتان نخواهید برد : « من هاروی میلک هستم و می‌خواهم شما را متحد کنم »

 

گاس ون سنت را به خاطر فیلم‌های عجیب و غربش می‌شناسند فیلم‌هایی مثل جری، پارانوید پارک، روزهای آخر٬ الفانت و ... البته یک فیلم معروف هم دارد ویل هاتینگ خوب! فیلم‌هایش به شدت شخصیت محور هستند مثل رمان‌های نو. داستان و تعلیق و ماجرای فدای شخصیت می‌شود. شخصیت‌هایی که در کل شاید چند کلمه بیشتر حرف نمی‌زنند. شاید عجیب باشد ولی خب آدم‌های اصلی فیلم‌های او بسیار کم حرف و افسرده‌اند. چهار فیلمش بین سالهای 2002 تا 2007 درباره موضوع مرگ است. فیلم‌هایش در سکوت محض با سکانس‌های طولانی و کشدار و کلوزآپ‌های فراوان٬ دوربین روی دست و موسیقی ادامه پیدا می‌کند و تمام می‌شود. بازیگران معروف زیادی در فیلم‌هایش بازی کرده‌اند مثل مت دمون یا شون پن یا حتی نیکول کیدمن و .... ولی همیشه اینطور نیست. چند تا از فیلم‌هایش را درباره نوجوانان ساخته است و در اکثر فیلم‌هایش به همجنس‌گرایی پرداخته است. فیلم‌هایش گاهی شبیه فیلم‌های مستند می‌شود. گاهی در دل اتفاقاتی بسیار مهم و پر تعلیق مثل کشتار در دبیرستان کلمباین فیلمی خونسرد اما شوک آور می‌سازد با تشریح جز به جز حوادث. گاس ونسنت داستان‌های ساده اش را طوری پیچ در پیچ و تو در تو روایت می‌کند که تماشاگر هرگز نمی‌تواند از فیلم جلو بیفتد و کاملا خلع سلاح می‌شود. هر کدام از فیلم‌هایش یک تراژدی کامل است. او شخصیت‌هایش را تنها رها می‌کند. به هر حال دیدن هر کدام از فیلم‌هایش تجربه‌ای عجیب است.

 

اما فیلم Milk که عده‌ای عقیده دارند بهترین فیلم اوست.

 

فیلم درباره رهبر یک جنبش مدنی است مربوط به دهه هفتاد مثل همه جنبش های دهه هفتاد. این جنبش مدنی همجنسگراها (یا اصطلاحا Gay) ست. گروهی اقلیت که برای به دست آوردن حقوق شهروندی‌ برابر دست به مبارزه مدنی می‌زنند و با وجود همه فشارها و کشتارها و دسیسه‌ها می‌توانند به تمام خواسته‌های‌شان برسند. علاوه بر این فیلم شناخت کاملی از همجنسگراها به ما می‌دهد و ادعایی که اینقدر به آن پافشاری می‌کنند تا کل جامعه آمریکا را مجبور به اطاعت از آن بکنند درست مثل قانون اساسی یک کشور. ادعای همجنسگراها این است : « ما مریض نیستیم » . رهبر این جنبش هاروی میلک کسی است که استوار بر عقیده‌اش همه جمعیت گرد خود را وادار می‌کند تا کیش و رفتار خود را آشکار کنند بدون اینکه از آن شرم داشته باشند تا جامعه را مجبور به قبول واقعیت همجنسگراها کنند تا ذهنیت تابو و زشت و حقیر بودن خود را بکشنند. میلک هم مثل اکثر رهبران جنبش‌های دهه هفتاد کشته می‌شود... مثل مالکوم ایکس مثل لوتر کینگ و ....

 

خب برای اینکه قدرت این جمعیت برایتان روشن شود بد نیست بدانید حزب دموکرات آمریکا از مدافعان همجنسگراهاست و همیشه روی رای بالای آنها در انتخابات حساب ویژه باز می‌کند.

 

فیلم روایت هشت سال اخر زندگی هاروی میلک است که هم زندگی خصوصی او و هم مبارزات او را در بر می‌گیرد. شون پن چنان شخصیت باور پذیر و انسانی و دوست داشتنی ساخته که نه تصویر یک قهرمان که تصویر یک انسان عادی را به رخ می‌کشد. میلک مبارزه تمام عیارش را از مغازه عکاسی‌اش و بعد خیابان کاسترو و بعد شهر فرانسیسکو آغاز کرد و بعد از هشت سال تمام ایالات متحده را با خود همراه کرد. او توانست به مناصب دولتی راه پیدا کند و قوانین شش‌گانه‌اش را به رفراندوم بگذارد و پیروز شود.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:50  توسط روهام  |