خیلی مقاومت کردم برای ندیدنش. فکر کردم حتما زندگی عادیام را مختل میکند. سعی میکردم حرف همه را از گوشم به در کنم و بیخیالش بشوم. ولی خب همان کنجکاوی همیشگی همان ذات حقیقت جو! لعنت... فصل اول تمام شد و از فصل دوم هم فقط چهار قسمت مانده... LOST . فقط خوبی ش این است که میدانم خیلی زود شاید تا دو هفته دیگر تمام میشود و خلاص میشوم از شرش.
من هم مثل همه آدمهایی که دور برم هستند و دیوانه وار معتاد بعضی چیزها هستند به چند قلم جنس مرغوب معتادم. اول : فیلم. فیلم زیاد میخرم. اگر بخواهم میانگین بگیرم میشود هفتهای ده تا. بیشتر فیلمهایم را فرصت نمیکنم ببینم ولی مهم نیست باز هم میخرم. الان حدود سیصد و شصت هفتاد تا فیلم دارم که تا ماه بعد میشود چهارصد تا! خیلی از آنها شاهکارند و چند تایی هم معمولی. از بعضی فیلمها چند تا چند تا دارم. مثلا از همشهری کین دو نسخه دارم از سه گانه ماتریکس و ساعتها سه نسخه دارم یا از پدرخواندهها و معلم پیانو و فارست گامپ و چند تای دیگر دو نسخه دارم. توی فیلمهایی که میبینم گاهی چیزهای عالی و درجه یکی کشف میکنم... مثل فیلم visitor یا فیلم we don’t live here anymore یا فیلم the bands visit
فیلمهای خوب فصل را از دست نمیدهم تقریبا همه فیلمهای خوب سال را دارم. مثل : بنجامین باتن٬ جاده دگرگونی٬ Gran torino ٬ بچه عوضی٬ CHE ٬ READER ٬ گرسنه٬ Vicky Cristina Barcelona ٬ میلیونر آس و پاس و ... همچنین یک کارگردان جدید کشف کردم که فیلمهایش ویران کننده است. یک فیلمساز مستقل آمریکایی به نام گاس ونسنت. همه فیلمهایش را دیدم بجز آخرین فیلمش یعنی MILK که انگار بهترین فیلم این کارگردان هم هست درباره فعالیتهای سیاسی و اجتماعی همنجسگراها در آمریکاست. فیلم last days این آقا را خیلی دوست دارم.
دوم : من عاشق دخانیاتم. شصت دفعه تا حالا ترکش کردم ولی باز سراغش را گرفتم. واقعیت این است که من معتاد سیگار یا توتون پیپم نیستم بلکه دیوانه آنم!!! به خاطر همین کم دود میکنم ولی کیف میکنم.
سوم : چای با نبات! اینقدر میخورم که بترکم.