فیلم زیاد میبینم، فقط برای اینکه کیفور شوم و هیچ نیت پست و احمقانهای برای دیدم فیلم ندارم. چند شب پیش فیلم آمادئوس را دیدم تقریبا سه ساعت طول کشید. اینقدر به هیجان آمده بودم که نمیتوانستم روی پا بند شوم. همیشه این شکلی نیست خیلی از فیلمها هم هستند که وسطش خوابم میبرد حتی آنها که توی کن و لندن و سادندس بودند. یک حقیقتی هست واقعا دارد حالم از فیلم دیدم به هم میخورد. یک حقیقت دیگر هم هست دلم میخواهد این شصت هفتاد فیلمی که همچنان و انگار تا ابد روی دستم باد کرده و ندیدم را زودتر ببینم تا از شرشان خلاص شوم... مخصموصا چند تا فیلم از آنتونیونی هست که حتما باید قبل از مرگم ببینم امشب آگراندیسمان را دیدم. خوشمان آمد. هفت دلاور را هم دیدم بعد از ده دوازده سال خیلی بهم چسبید. دلم برای نوشتن هم تنگ شده بود. فکر کنم یک ماهی میشود چیزی ننوشتم. بیشتر با سین به خوشگذرانی و اینها مشعوفم. به نظرم یک سفر خوب از صد فیلم تاریخ سینما هم بهتر است. عکس گرفتن موسیقی گوش دادن راه رفتن راه رفتن دیدن نفس کشیدن آتش روشن کردن از تپههای شنی بالا رفتن خندیدن جیغ زدن همه اینها از فیلم دیدن بهتر است. آه بیخیال.
ندای درون : فکر کنم روهام دقیقا به اینجاش رسیده بود یعنی اگه اینها را هم نمیگفت لال از دنیا می رفت!