به علت نقص فنی اینجانب وبلاگ تا یک دو ماه تعطیل است به عبارت دیگر نمی نویسم یعنی بعدا می نویسم... حسش نیست خدایی تو فک کن دلخوشیمون رادیو جوان بود که گیل آبادی رو برکنار کردن دلخوشیمون مجله هفت بود که بستنش دلخوشیمون سینما بود که دیگه فیلم خوب نداره دل خوشیمون کتاب بود که دیگه چاپ نمی شه نه خدایی ادم این همه از در و دیوار بخوره بعد حس و حال هم داشته باشه نه خب تو فک کن!
خدافظظظظظظظ
وینی : ای خاک تو گورت کنن!
این روزها تنها فعالیت فرهنگی که دارم داریم فیلم دیدن است ولی نمیدانم من خیلی زیاد فیلم دیدم یا اینکه بازار فیلم خیلی کساد شده که فیلم به درد بخور پیدا نمیکنم و از این بابت سخت دچار افسردگی شدم دو سه روز پیش یک فیلم فرانسوی دیدم که فیلم حیرت انگیزی بود داستان مردی به اسم جین که درست وسط یک زندگی خوش و خرم و یک کمی هم خیانت کارانه سکته مغزی میکند و تمام بدنش فلج میشود. دکترها امیدی به زنده ماندنش ندارند و همه تلاش آنها معطوف به این میشود که دوره حیاتش را افزایش دهند تنها کاری که جین میتواند انجام دهد این است با یکی از چشمهایش پلک بزند. قسمت حیرت انگیز ماجرا کتاب یا شرح حالی است که به کمک همسر و پرستارش مینویسد. خود فیلم هم بر اساس همین شرح حال ساخته می شود.
روش نوشتن جین این طوری بود که پرستار حروف الفبا را میگفت و هر حرفی که مورد نظر جین بود با یک چشمک یا پلک زدن معلوم میکرد بعد همین طور این حروف به ترتیب کنار هم قرار میگرفت تا اینکه یک کلمه تشکیل میشد حالا شما فک کنید برای نوشتن یک صفحه چقدر وقت انرژی باید صرف شود. فیلم پر است از تصاویر رویایی از دریا و جنگل و تمام چیزهایی که جین حسرت تماس با آنها را دارد از جمله زن و معشوقه اش. چند روز بعد از انتشار کتاب جین دار فانی را سر میکشد! (ریق رحمت!) اگر این سوژه را دست کارگردان های ایرانی مثلا حاتمیکیا میدادند یک فیلم آبکی از تویش بیرون میآمد که از فقط به درد برنامه خانواده میخورد. اسم فیلم را فراموش کردم و گرنه میگفتم برید ببینید حال کنید.
نمیدانم میتوان به این سبک فیلمها گفت ژانر یا نه ولی نمونه معرکه این مدل فیلم دریای درون بود ساخته آمنابار که یکی بهترین فیلمهای عمرم بود و بدجوری خراب و له و لورده این فیلم هستم.
امروز از آن روزهای پر از آرامش است که میتوانم بعد یک میلیون سال نوری یک کتاب بخوانم و برای خودم چند خطی بنویسم... فقط حیف که موسیقی نداریم.
در ضمن ببخشید که سایه ما اینقدر سنگین شده دو هفته ای خط تلفن قطع بود یک مدتی هم تصادف کرده بودم و دنبال بیمه و این برنامه ها بودم ولی الان خیلی خوبم و من بعد در خدمتیم... لطفا بفرمایید در آغوش اسلام!