تبليغاتX
روهام

 

حالا اگر بگويم آمده‌ام يادداشت خداحافظي بنويسم مي‌گوييد : «باز شروع شد باز اين بچه بازي هاش گل كرد باز دوباره فردا مي‌ياد مي‌نويسه : من برگشتم.. حتما فردا برمي‌گرده از نو مي‌نويسه.. » همه بر عادات وبلاگي‌ من آگاه هستيد خصوصا آنها كه از ابتداي روهام يعني دو سه سال پيش در پرشين بلاگ خواننده اين سطور بودند مي‌دانند كه وبلاگ ترك كردن من مثل سيگار ترك كردنم مي‌ماند؛ صدباره تكرار آغازها و پايان‌ها. اما گريزي نيست... چندي است كه با بود و نبود و لزوم و ضرورت روهام درگير هستم.

 

 براي آخرين بار به همه آنها كه هميشه مي‌پرسند روهام يعني چه مي‌گويم روهام يكي از پهلوانان غيور ايراني در شاهنامه فردوسي است كه هيچ نسبتي با من ندارد! معني لغوي آن را در فارسي نمي‌دانم اما در عربي ريشه آن يعني باران آرام و مدام مثل باران شمال...

 

حقيقت اين است كه به جهان نامحدود اينترنت معتاد شده‌ام و اين بدترين اعتيادي است كه مي‌توان به آن دچار شد كه وقت عزيز به باد مي‌رود و ذائقه حقير به گاي! و ريشه اعتياد نيز از روهام است شخصيتي مجازي و نوشته‌هايي كه نمي‌دانم چه بگويم از آن قضاوت با هر كه خواند. ديگر بايد كه تصميم بگيرم و چه بهتر كه خودزني  از خود آغاز كنم و دست تشنه جلاد به خون روهام سيراب كنم... اين حريم امن و سراسر بر باد را بهتر رها شود... كتاب‌هاي نخوانده اينقدر هست كه پاياني بر آن نيست. داستان‌هايي كه بايد به تقرير درآيد حس مسئوليتي كه بر گرده‌ام نشسته است.. وقت‌هايي كه بايد به تامل و تحقيق صرف شود و بدا كه آسوده مي‌گذرد...

 

خب حرف آخر؛ كاش همه چيز بهتر بود. دل كندن از اينجا چه سخت و محال است. ولي اين جمله را هميشه يادم هست :

 

 

يادم باشه اون كه مياد يه روز مي‌ره...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:38  توسط روهام  |